تبليغاتX
يالان دنيا

  

YYYY



 

دست هایم که نیاز آلودند 

p10.jpg

p14.jpg نازنین عشق تویی

نظر یادتون نره

شناختنت بی گناهترين گناهم بود ، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم ! و با تو بودن آرزويم و تو را گم كردن ، پيدايش سراب بود ! تو مانند پرستو آمدی و به دورترين ديار غربت رفتی ! بی تو ثانيه ها تكراری شده اند و آيينه چيزی جز سراب را نشان نمی دهد! و شقايق غريبی مي كند و جاده در انتظار مسافر است ! و هنوز دلم بدون تو بهانه می گيرد! و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه می كنم و منتظرت هستم..

نظر یادتون نره
+
نظر یادتون نره

YYYYYYYY

هيچ بهانه اي نيست براي نوشتن ...!

 

ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه ای براي نوشتن...

خيلي دوست دارم خيلي زياد

براي تو مي نويسم که معني عشقي براي من و عشق رو باتو حس کردم 

دوستت دارم دوستت دارم

 

بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!

 

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!

 

دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت

 

دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!

 

نمي دونم ...

 

فقط دوست دارم با معني بيشتراز دوست داشتن

 

همه دنياي مني...

 


+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 7:57 |
                
 
   

دوستت داشتم و دارم که توئی دشمن جانم

گرچه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 7:41 |
سلام من اومدم

دنيا ست ديگه نميشه هميشه باشي.............

             

برای یک لحظه نا تمام...

به چشمانش

خیره شدم

فریاد کشید که :

خفه شدم آخر چرا حرف نمیزنی ؟

گفتم

نشنیدی برو!!!

                                  

+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 7:29 |

فرا رسيدن عيد نوروز و سال جديد بر تمام ايرانيان مبارك باد.


+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت 7:37 |
 

کنار لحظه های سرد هستم

         و در آغوش فصل زرد هستم  

                      از آن روزی که با من قهر کردی

                                       رفیق سینه چاک درد هستم

 

 دیدی نگاهی خسته دارم

           وحس کردی که خبلی بیقرارم      

                      بدان تو باعبور از کوچه دل

                                   در آوردی دمار از روزگارم

نگاهم که کردی دلم پر گرفت

                            دلم غربت زنگ آخر گرفت

نگاهم که کردی سکوتم شکست

                             درون دلم عشق گویی نشست

نگاهم که کردی زمان صبر کرد

                               دل آسمان را پر از ابر کرد

و بعد از نگاه تو باران گرفت

                                و عشقی درون تنم جان گرفت

نگاهم کن و باز با من بمان

                                تو حرف دل بی کسم را بدان

نگاهم کن ای زندگی بخش من

                                وبا قلبم از عشق حرفی بزن

 

 

|
 نمی دانی تو

دلم آئینه درد است، نمی دانی تو

                     کلبه ام ساکت وسرد است ، نمی دانی تو        

بی تو سرسبزترین خاطره ها می دانند

                      فصلهایم همه زرد است، نمی دانی تو

عاشقم کردی و رفتی کنون با دل من

                       غم عشق تو چه کرده است، نمی دانی تو

باز تکرار کنم مصرع آغازین را

                        دلم آئینه درد است ، نمی دانی تو

 

|

+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 8:3 |

 

این شاخه گل را تقدیم می کنم به عشق عزیزم...

 

 

 

+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 7:58 |

 با تو بودن با تو گفتن با تو خندیدن چه زیباست

 باتو شادی با تو مهربانی با تو رقصیدن چه   زیباست

با تو از خود دور بودن دل سپردن ناز کردن

با تو در خلوت نشستن عشق ورزیدن چه زیباست

بی تورفتن بی تو مردن بی تو آرامش ندیدن

با تومردن آرمیدن با تو جوشیدن چه زیباست

با تو حرف دل شنیدن شرح مهجوری کشیدن

با تو بیپروا دلیل عشق پرسیدن چه زیباست

+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 7:57 |

چگونه بگویم دوستت دارم ... تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی ...

عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی .... آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست آوردی.

تو را که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم و طپش قلبت ر ااحساس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم. که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟

تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه چیز را فراموش کردم . برایم همه اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند.

دستم را به تو میدهم. قلبم را به تو میدهم فکرم را نیز به تو میدهم. بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس. دیگر برای من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند

+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 7:54 |

گــــــــــفتم سلــــام

   گفتم سلام ...

 

گفتی سلام ...

 

چند تا سوال ازت پرسیدم   

 

                      خیلی ساده جواب دادی ...

 

گفتم خداحافظ  ... 

 

                        گفتی خداحافظ ...

 

ولی هیچ وقت نشد بیای بگی سلام ...

شاید فکر کردی اگه این کار رو بکنی پر رو میشم ... 

 

                                                   نه ...

 

هیچ وقت نشد یه سوال ازم بپرسی ...

 

شاید فکر کردی اگه این کار رو بکنی فکر می کنم به کمکم نیاز داری ...

 

هیچ وقت نشد تو اول بگی خداحافظ  ...

 

شاید می خواستی ببینی چه وقت از رو میرم ...

 

همیشه منظور سوال هام رو می فهمیدی ولی طوری جواب می دادی که

 

 من به جوابم نرسم ...

 

          درسته ...

 

                        باشه قبول ...

 

گرچه خیلی از دستم عصبانی بودی و هستی ...

 

ولی می خوام دیگه نباشی ...

 

یه بار یه تیکه از قلبم رو کندم و دادم بهت ... 

 قبولش نکردی ...

 

                انداختیش رو زمین ...

 

                                           هنوز رو زمینه ...

 

                                                            دیگه کثیف شده ...

((من این ولی پائینو رو قبول ندارم به نظر من مسخرست,قلبی که کثیف شد دیگه کثیف شده دیگه بدرد نمیخوره  من ادم خوش بینی نیستم چون به نظر من کسی که این کارارو میکنه او میره دیگه هیچ وقت بر نمیگیرده اگه هم برگشت بره گمشه حتما اون کسی رو که خیلی دوست داشته ترکش کرده از همه جا روندده او مونده شده اومده سراغ عشق اولش, مبحث جالبست که فراموش شدگان فراموش کنندگان رو هرگز فراموش نمیکنند. من که اینجوری فکر میکنم لطفا تو قسمت نظرات بگید میخوام نظر شما رو هم بدونم   شاید من خیلی بد بینم ))

 

 ولی اگه این بار تو اومدی گفتی سلام

 

                                 به قلبم نگاه می کنم ...

 

اگه یه سوال ازم پرسیدی  ...

 

                         اون تیکه باقی مانده رو هم می کنم ...

 

و اگه تو اول گفتی خداحافظ ...

 

اون تیکه رو هم بهت میدم تا یادگاری پیشت باشه ...

 

دیگه نمی ترسم ....

 

                       آره ...

 

 هر جور می خوای فکر کن ...

 

                             ولی تقصیر خودته ... 

 

شاید اگه منطقی عمل می کردی الان احساس تنهایی نمی کردم و تو هم کار

 

 خودت رو انجام می دادی ...

 

به خدا قلب شکستن هنر نیست ...

 

                                                به خدا نیست ...

 

 

 

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

 

ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودش نبوده

 

 

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

 

زمان خيلي كند است براي كساني كه انتظار مي‌كشند. خيلي سريع براي كساني كه مي‌ترسند. خيلي طولاني براي كساني كه اندوهگين‌اند. خيلي كوتاه براي كساني كه شاد‌اند. ولي براي كساني كه عاشق‌اند زمان جاودانگي دارد

 

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

 

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه

انتظار خیلی سخته خــیـــــــــلــــــــــی  من همه چیزو به انتظار ترجیع میدم حتی مُردنو حاظرم بمیرم ولی چشم انتظار نباشم ..!!!!!!!

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

مالحظه ها رو مي گذرونيم تا به خوشبختي برسيم ولي افسوس که خوشبختي همان لحظه هايي بود که گذرانديم..

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم

 

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

انگار ولگرد شده بودم به جستجوي نشاني ات به تمام جهان سر زدم اما نبودي به دور رفتم حتي به سرزمين خوشبختي در افسانه هاي پدربزرگ كه حقيقت نداشت هيچ كس نبود انگار تو هم ولگرد شده بودي

 

 

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

كجايي اي رفيق نيمه راهم
كه من در چاه شبهاي سياهم

نمي بخشد كسي جز غم پناهم

نه تنها از تو نالم كز خدا هم

óó